دل اسیره کربلای تو
واقعا سفر کربلا مثل یجور خواب بود
هنوزم باورم نمیشه من یه روزی اونجا قدم زدم
نفس کشیدم
اشک ریختم
بشدت دلتنگم
خدا کنه دوباره قسمت بشه
وگرنه آرزو به دل می میرم ❤️u200d
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
من اصلا نفهمیدم دیشب چی شد؟
چطور شد که من اونجوری از کوره در رفتم
اصلا نتونستم جلوی عصبانیت خودمو بگیرم
واقعا چرا اون رفتارای پرخاشگرانه از خودم نشون دادم
از رفتارای خودم خجالت میکشم
از حرفایی که تو ذهنم مرور کردم و به زبون آوردم شرمم میاد
چرا اینجوری شدم واقعا
کاش می اومدم اینجا مینوشتم و حس عصبانیتم رو اینجا خالی میکردم
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
خیلی کارا هست که بخوایم انجام بدیم
من بشخصه دوست دارم با برنامه جلو برم
اهداف کوچیک و بزرگم رو بنویسم
و نرم نرم و آهسته پیوسته سمت جلو حرکت کنم
برعکس وودی اصلا عادت نداره
همه رو تو ذهنش مرور میکنه و به ذهنش اعتماد داره کلا
ولی اینجوری نمیشه واقعا
باید حتما ایندفعه که دیدمش یه کاغذ و قلم بردارم و درمورد هر چیزی که فکر میکنم نیاز هست یادداشت بردارم
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی
برچسب:
نویسنده: یوسف حبیبی